یاد داشت طاها افشین درباره کپی بودن تیتراژ شهرزاد که شاید برای کسانی که به تازگی روی به آموزش آواز اورده اند جالب باشد
ترانه ˝همخواب˝ در سریال ˝شهرزاد˝ که در توضیح آن از محسن چاووشی به عنوان آهنگساز و خواننده یادشده،
کاری است در مایه دشتی که شباهت بسیار نزدیکی با ترانهای دارد که اوایل دهه هفتاد ساخته شد.
شایسته است در ابتدا از سازندگان سریال فاخر “شهرزاد” قدردانی کنم
و این نکته را شفاف کنم که بحثی را در ادامه مطرح خواهم کرد
که به طور اختصاصی به بخشی از موسیقی متن این سریال یا به عبارت بهتر به ترانههای اجراشده در این سریال مربوط میشود
و انصاف این است که این یادداشت به کل مجموعه نسبت داده نشود.
موضوع موسیقی متن که به اعتقاد من یکی از وسوسهانگیزترین شاخههای موسیقی است
و تعریف ساده و مشخصی دارد.
موسیقی فیلم ، “سبک” نیست و آهنگساز اختیار دارد تا از تمام آنچه از داشتههای موسیقی موجود است،
استفاده کند .
این داشتهها، سازها، آواها، سبکها و فرهنگ ملل را شامل میشود،
چنانکه در اروپا و کارخانه بزرگ سینمایی هالیوود
همیشه شاهد ارکسترهای بزرگ در استودیوهای بسیار حرفهای و بزرگ هستیم
و پردهای عریضی که صحنههای فیلم را نمایش میدهد
و همنوازی ارکستر که گامبهگام با تصویر جلو میرود و موسیقی متن فیلم اتفاق میافتد.
انیو موریکونه و جیمز هورنر شاید دو تن از موفقترین آهنگسازان در این وادی به حساب میآیند.
البته این شاخه جذاب از موسیقی به همین یک نوع محدود نمیشود
و همانطور که بارها دیدهایم بسیار فیلمهایی که صرفاً با انتخاب موسیقی همراه بودهاند
و شاید یکی از درخشانترین نمونههای آن در سینمای خودمان، فیلم ” درباره الی” باشد.
با توجه به توضیحاتی که عرض شد به این نتیجه میرسیم که
در مواجه با موسیقی فیلم باید این نکته در نظر گرفته شود
که این موسیقی یا به طور خاص، فلان ترانهای که برای یک فیلم و یا سریال ساخته میشود
در وهله اول باید بتواند فضای آن تصویر را به ذهن مخاطب متبادر کند
که شخصاً معتقدم اگر یک موسیقی یا ترانه این قابلیت را داشته باشد، نیمی از راه را به درستی طی کرده
و شاید باقی داستان را بشود به دوش تنظیم، کیفیت ارکستر و موارد دیگر انداخت.
اما سریال “شهرزاد” که انصافاً موفق است
و روز به روز افراد بیشتری را به خود جذب میکند
از دو آهنگساز ، دو خواننده و چند تنظیمکننده استفاده میکند که این اتفاق آنچنان مرسوم نیست.
تیتراژ ابتدا و انتها به اضافه آنچه به درستی به آن موسیقی متن گفته میشود،
فردین خلعتبری ساخته که نگاهی حتی گذرا به کارنامه هنریاش ، هر کارگردانی را مجاب میکند
که کارش را به دست این آهنگساز مجرب بسپارد .
صدای علیرضا قربانی نیز بخش جدانشدنی کارهای خلعتبری است
و شاید قسمت اعظمی از شهرت و محبوبیت علیرضا قربانی
مدیون تیتراژهایی است که فردین خلعتبری موسیقی آن را ساخته .
گرچه تیتراژ این سریال با آن ترانهها فاصله دارد
اما تا اینجای کار “شهرزاد” صاحب یک یونیفرم موسیقایی است که به فضای داستان نزدیک است و روی تصویر آن نشسته.
اما چیزی که مردم از موسیقی “شهرزاد” گوش میدهند
مطلقاً ربطی به فردین خلعتبری و علیرضا قربانی ندارد.
در بخش دیگری از موسیقی این سریال و بهصورت موازی محسن چاووشی با ترانههای خودش
تبدیل به نمادی صوتی برای این سریال شده که البته پاپ بودن این ترانهها چندان مورد بحث من نیست،
اما از مجموع ترانههای خواندهشده توسط محسن چاووشی ،
دو ترانه بیشتر ذهن را به خودش مشغول میکند .
ترانه ” کجایی” با همکاری سینا سرلک که کلامی همگام با سریال دارد، اما ملودی آن پرمغز نیست
و صرفاً به تکرار فواصل میپردازد و انصافاً اگر صدای سرلک را از آن حذف کنیم به لحاظ حجم صدا نیز دچار اشکال است.
گرچه با معیاری که پیشتر آورده شد و با اتکا به شعر میشود گفت که نیمی از راه را رفته است.
در هر حال این ترانه پاپ توانسته جایی در بین مخاطبان برای خود باز کند
و اشکالات اساسی در آهنگسازی آن به چشم نمیآید که این نیز بیانگر سطح سلیقه عمومی است.
اما ترانه دیگری که با نام “همخواب” مشهور است
که در توضیح آن از محسن چاووشی به عنوان آهنگساز و خواننده یادشده،
کاری است در مایه دشتی که شباهت بسیار نزدیکی با ترانهای دارد که اوایل دهه هفتاد ساخته شد.
این ترانه توسط فرید زلاند با تنظیم منوچهر چشمآذر ساخته شده
و نصرالله معین نجفآبادی (معین) آن را خوانده است.
نام ترانه موردنظر ” دلسوخته” است و همانطور که از نامش پیداست ،
تعمداً در مایه دشتی ساخته شده و از ترانههای محزون و مشهور زمان خود است
که در سالهای بعد از هفتاد نظیر آن را در داخل بسیار شنیدهایم.
البته طرح این موضوع که این شباهت عمدی بوده یا محسن چاووشی قصد گرتهبرداری از این ترانه را داشته ،
قدری دشوار است، اما احتمال اینکه سازنده تحت تأثیر این ملودی بوده امری کاملاً شفاف است،
چرا که شروع آواز و حرکت ملودی چیزی بیش از هممایگی دو قطعه موسیقی است
و سؤال اینجاست که در اینگونه موارد هنرمند حاضر میشود به راحتی عنوان آهنگساز را برای خود انتخاب کند
در حالی که با توجه به تعاریف موجود ،
تغییر لحن و یا تنظیم متفاوت یک ملودی، آهنگسازی به حساب نمیآید.
در پایان فکر میکنم که این سریال به قدر کفایت محبوب است
و کاش موسیقی متن را به همان تیم اولیه میسپرد تا از همان یونیفرم معمول استفاده شود
و این تغییر لحن موسیقایی را نداشته باشد.
یکی از نکاتی که در هنگام آموزش آواز مدنظر است استفاده از ترانه اصیل است.
اما اخیرا صحبتهایی درباره کپی بودن تیتراژ معمای شاه شنیده شده است.
طاها افشین :
ترانههای ملی-میهنی همیشه به بیان ظلم و جوری که بر ملک و ملتی گذشته یا از رشادتهای مردمان آن دیار در حفظ وطنشان و یا در ستایش آن مرز و بوم ساخته میشود.
و کشور ما به دلایل متعدد گنجینهی بسیار پرباری از این نوع ترانههاست.
از “مرغ سحر” و “ای ایران” تا ترانههای ناب چاووش، همگی از بهترینهای این ژانر به حساب میآیند.
یگانه بودن آنهاست چنانکه “مرغ سحر” مشابه نیست و مشابهی ندارد
حتی اگر فرهاد آن را به روایت خود خوانده باشد که بسیار هم زیباست،
اما “مرغ سحر” همیشه یگانگی ملودی و شعر را به همراه دارد.
این روزها سریال “معمای شاه” از تلویزیون پخش میشود و طبیعتاً بخش موسیقی آن زیر ذرهبین است.
بابک زرین و سالار عقیلی که پیش از این تجربه همکاری در موسیقی سریال “تبریز در مه” را نیز داشتهاند
این بار ترانه ملی-میهنی دیگری را عرضه کردند که به هیچ وجه نه در قامت یک اثر میهنی که حتی در حد و اندازه کار مشترک پیشین این دو هنرمند نیز قرار ندارد.
با شنیدن این قطعه و به خصوص در لحظه ورود خواننده،
متوجه ملودی آشنایی میشویم که برای اهالی فن موضوع از یک آشنایی یا هم مایگی هم فراتر میرود.
شالوده اصلی ملودی آن یگانگی مورد نظر را ندارد
و اگر حافظه موسیقی مخاطب دقیق باشد به راحتی درمییابد که این ملودی همان ملودی آشنای ترانه “بیتانم وطن” است
که سالها پیش آن را چنگیز حبیبان اجرا کرد و اتفاقاً صداوسیما در آن مقطع این ترانه را آنقدر پخش کرد که تقریباً همه مخاطبان آن را حفظ شدند،
اما تأسف از جایی شروع میشود که بدانیم این ترانه و ملودی به هیچ وجه ایرانی نبوده و ساخته هنرمندان کشور همسایه ما یعنی ترکیه است.
ترانه “بیتانم” ترانهای کاملاً ترکی است و ابراهیم تاتلیسس آن را اجرا کرده و اتفاقاً جزو ترانههای مشهور این خواننده است
و چنگیز حبیبیان با تغییر در شعر، آن را بازخوانی کرده است.
از این شباهت عجیب! که بگذریم، این قطعه همچنان جای نقد دارد.
چرا باید قطعهای در ستایش ایران ساخته شود و کوچکترین رنگ و بویی از ایران را نداشته باشد.
اگر کلام را از این قطعه حذف کنید دیگر هیچ نشانی از ایران در آن پیدا نخواهید کرد
یا بهتر بگویم اگر تحریرهای سالار عقیلی را از این قطعه حذف کنید دیگر هویتی برای این قطعه ملی – میهنی نخواهد ماند.
قطعهای که قرار است شروعی برای یک سریال تاریخی با محوریت ایران باشد.
بماند که “ایران” گفتنهای سالار عقیلی کاملاً با ترجیعبندهای ترانه “محمد” فرهاد مهراد ذرهای تفاوت ندارد؛
ترانه بسیار و زیبا و دلنشین “محمد” که در ستایش پیامبر اسلام، سالها پیش توسط فرهاد مهراد اجرا شد و همچنان ماندگار است.
آنچه از این ترانه به ایران مربوط میشود تنها نوع آواز سالار عقیلی است که جای شکر دارد،
چون پیش از این ترانه ابتدای سریال را امیر یل ارجمند خوانده بود و با توجه به پاپ بودن این هنرمند اگر آن نسخه پخش میشد،
احتمالاً این اثر صرفاً از جهت آنکه به زبان فارسی خوانده شده به ما مربوط میشد و بس.
در هر حال انتظار میرفت و میرود که برای ساخت یک قطعه ملی – میهنی که قرار است راوی شکوه یک مملکت باشد دقت و وسواس بیشتری به خرج دهیم
و آنچه به لطف قُدمای موسیقیمان به وفور داریم از همسایه به عاریت نگیریم و قطعاتی بکر و ناب و درشان کشورمان بسازیم.
عماد طالب زاده با انتشار متنی نسبت به عدم خاسپاری حامد هاکان در قطعه هنرمندان بهشت زهرا اعتراض کرد.
به گزارش صفحه اخبار موسیقی واوموزیک ، عماد طالب زاده با انتشار این متن نوشت: جایى که حقت بود آرام مى گرفتى … کاش اینقد فرق بین هنرمندامون نباشه …کاشکى کارى مى کردن که حداقل دوستاى نزدیکت اینقدر دلگیر نباشن از بىمعرفتیایى که در حقت کردن … یه روزى آهنگهایى که مى خوندى همه جا بود، همه جا پخش مى شد … مجاز و غیر مجاز نداره تو براى مردمت خوندى …. روحت شاد … بهت قول مى دم یه روز دیگه یه جا دیگه هممون جمع مى شیم دوباره، همه چى از اول شروع مى شه و دوباره تو مى ترکونى و دوباره همه جا آهنگات پخش مى شه … به مرتضى سلام برسون شاید اونجا یه کار مشترک با هم ساختین که تو کنسرتاتون هم با هم خوندین …مطمئن باش مرتضى خیلى با معرفته… کسى چه مى دونه، وقتى به ذهن مى یاد یعنى شاید بشه … شاید شده … شاید
شایان ذکر است، مراسم تشییع و خاکسپاری زندهیاد حامد هاکان روز جمعه در حرم شاه عبدالعظیم شهر ری برگزار شد.
سجاد مالمیر: پیوند شعر فاخر با هنر موسیقی ناگسستنی است و موسیقیدانهای ایرانی در حفظ کلام بزرگان ادب پارسی وظیفه سنگینی دارند.
ماه مهر یادواره و موسم طبع شعر است و شاعرانگی. در تقویم پارسی ۸ مهر روز بزرگداشت حکیم جلالالدین مولوی نامگذاری شده و ۲۰ مهر یادواره نکوداشت حضرت لسانالغیب. از طرفی سهراب سپهری زاده ۱۵ مهر است و کمی عقبتر، ۲۷ شهریور روز شعر و ادب پارسی و روز بزرگداشت استاد شهریار. تقدیر چنین نوشته شده که در بازهای ۲۵ روزه نقبی زده شود بر تاریخ دور و دراز شعر و ادبیات کهن و معاصر فارسی. شاید تلنگری باشد و شاید این یاد و یادوارهها چند باره متوجهمان کند که گوهر داریم و جوهر هستیم و چنانچه حضرت سعدی فرموده؛ قدر گوهر یکدانه جوهری داند.
گفتهاند که شعر جادوانه میماند و آنچه گفتهاند، ثابت کردهاند. حافظ و مولانا شعرای قرون ۶ و ۷ هستند که نیم هزاره بعد همچنان کلامشان چون چشمهای جوشان است. نیما، سهراب و شاملو هم نظیر سالهای اخیر، دههها و سدهها زنده میمانند و نامشان جاودانه خواهد شد. این را مردم شعرپرور و خوش سرشت ایران ثابت کردهاند و نشان دادهاند که از هر ابزاری برای زنده نگه داشتن کلام بزرگان خود و به تأسی از آن برای تأثیر گرفتن از کلام آن بزرگان استفاده خواهند کرد.
موسیقی یکی از ابزارهای تکاملیافته برای حفظ شعر است و به مرور مبین شده که این دو لازم و ملزوم یکدیگرند. شعر را باید خواند و چه خوش است اگر این خواندن به آواز و آهنگین باشد. موسیقی با کلام هم از دیرباز شعر فاخر طلبیده و همچنان هم هنرمندانی هستند که سره را از ناسره جدا میکنند و کلام فاخر را آواز میخوانند. کهن و امروزی هم توفیری ندارد. معیار، کلام فصیح است و فاخر؛ مثال آنچه که مثنویسرایان و غزلسرایان پیشین سرودهاند یا آنچه که به قلم شعرای نامی شعر نو آمده است.
رابطه میان شعر فاخر و موسیقی رابطه عجیبی است. شعر کهن فارسی به خودی خود آهنگین است و مخاطب این شعر به هنگام خوانش آن ناگزیر است به رعایت وزن و ملودی؛ چرا که شعر فاخر هم همچون موسیقی نت دارد و نت آن، همان عروض است. این ارتباط باعث شده که بسیاری از شعرای کلاسیک از جمله مولانا، ضمن مهارت شگفتانگیز در سرودن شعر، موسیقی هم بدانند و از موسیقی در سرایش اشعار کمک بگیرند. آوردهاند که مولانا سازها، پردهها و مقامها را میشناخته و دستی در نواختن رباب داشته است. چنانچه دکتر شفیعی کدکنی اعتقاد دارد هیچ شاعری به اندازه جلالالدین مولوی با نظام موسیقایی هستی و حیات انسان، هماهنگی و ارتباط نداشته است.
قرابت شعر و موسیقی باعث شده که اشعار کلاسیک از قرنها قبل در موسیقی اصیل ایرانی به اجرا در بیاید و در محافل مختلف خوانده شود. گرچه نسخهای از آن آثار وجود ندارد ولی پیشینیان، غزلخوانی آوازخوانهای دوره قاجار را تأیید کردهاند. با این حال موسیقی ایرانی از زمانی که ثبت و ضبط شد، به سمت ترانهخوانی رفت و اجرای اشعار کهن در موسیقی اصیل ایرانی تا حدی رنگ باخت. یکی از دلایلش به وجود آمدن موسیقی کلاسیک ایرانی بود که علینقی وزیری آن را بنیان نهاد و سعی کرد موسیقی را نتنویسی و نظاممند کند. خود همین اتفاق موجب شد تا آهنگسازهای دهههای ابتدایی قرن حاضر نت بنویسند و به ترانهسرایان بسپارند تا آنها روی آن آثار کلام بگذارند. در نتیجه آهنگسازهای بزرگی چون اساتید صبا، دهلوی، خالقی، معروفی، یاحقی، خرم، وفادار، روحانی و... آثار ماندگاری ساختند که روی آنها ترانهنویسی شد و عمده آن ترانهها هم فاخر و ارزشمند بودند.
در سالهای منتهی به انقلاب، موسیقی اصیل ایرانی دوباره به مکاتب قدما بازگشت و اینبار بسیاری از جوانان مرکز حفظ و اشاعه موسیقی و گروه چاووش دست به تولید موسیقی ردیفی و دستگاهی زدند و برای این مهم از اشعار کهن فارسی و همینطور اشعار شعرای نامدار آن دوره نظیر مشیری، منزوی و رهی معیری کمک گرفتند. در دهه 60 که بسیاری از صاحبنظران آن را دهه طلایی موسیقی اصیل ایرانی پس از انقلاب میدانند، توجه آهنگسازان و آوازخوانها به شعرای عهد قدیم دو چندان شد و در بسیاری از کنسرتها و آلبومهای آن سالها اشعاری از بزرگان ادب فارسی خوانده شد و این روند در دهههای 70 و 80 هم ادامه پیدا کرد.
اجرای اشعار کلاسیک همچنان هم در کانون توجه موسیقیدانهای موسیقی اصیل ایرانی است و به ویژه در سالهای اخیر، تجربههای متفاوتی در این زمینه صورت گرفته که از مهمترین آنها میتوان به ضبط و تولید آلبوم خیامخوانی، روایت داستانهای شاهنامه در کنسرتهای موسیقی، اجرای موسیقی همراه با سماع و برگزاری اپراهای مختلف از جمله اپرای خیام، مولوی، حافظ و سعدی اشاره کرد. همه اینها در راستای حفظ کلام فاخر فارسی و ارزش نهادن به جایگاه ویژه موسیقی است. ضمن آنکه بازخورد موسیقیهای برگرفته از اشعار کلاسیک نشان داده که چنین آثاری به حد کافی مخاطبان خاص خودش را هم دارد.
گرچه روند به موسیقی درآوردن اشعار کهن همیشه برقرار بوده و قطع نشده اما وضعیت شعر نو در موسیقی فارسی طور دیگری است. پیش از انقلاب تجربیاتی در این زمینه صورت گرفت و حتی برخی از خوانندگان پاپ کلاسیک آن دوره هم قطعاتی را بر گرفته از شعر مشیری و شاملو خواندند ولیکن این روند تداوم پیدا نکرد و در طول تاریخ معاصر کمتر آهنگسازی پیدا شد که عمده آثارش را برگرفته از اشعار سپید و نو خلق کرده باشد. در سالهای پس از انقلاب نیز چنین تجربیاتی به صورت جسته گریخته انجام شد که بارزترین نمونه آن اجرای شعر "زمستان" اخوان ثالث توسط محمدرضا شجریان است و شهرام ناظری. ضمن آنکه شجریان و ناظری اشعار نو دیگری از نیما، شفیعی کدکنی، مشیری و سهراب هم اجرا کردهاند ولی عمده اشعار اجرا شده این آوازخوانها غزلیات و رباعیات شعرای کهن است.
شاید دلیل توجه کمتر به شعر نو در موسیقی ایران به دشواری آهنگسازی این اشعار برگردد اما آهنگسازانی بودهاند که نشان دادهاند با شعر نو هم میشود ملودی و نغمات روان و شنیدنی ساخت. مردم هم نشان دادهاند که اجرای اشعار نو با موسیقی ایرانی را دوست دارند و قطعاتی چون "زبان آتش" و "همراه شو عزیز" با صدای استاد شجریان گواه این مطلب است.
گرچه امروز شعر نو به لحاظ کمی در خلق موسیقی نقش به خصوصی ندارد ولی قابل پیشبینی است که روزی یک موج و جریان جدید، آهنگسازها و خوانندگان را به سمت این دست از اشعار بکشاند؛ کما اینکه در سنوات گذشته موجی مشابه آمد و برخی از خوانندگان پاپ را به اجرای کلام شعرای کهن ترغیب کرد و الان نمود آن را در آثار برخی از این خوانندگان میتوان دید.
مسلم است که شعر و کلام را نمیباید و نمیتوان از موسیقی این مرز و بوم جدا کرد. در سراسر دنیا تولید موسیقی با استفاده از "لیریک" رواج دارد که طی یک دهه اخیر موزیسینهای جوان ایرانی هم به پیروی از فرهنگ موسیقی غرب سعی کردهاند به جای شعر و ترانههای نظاممند و موزون، از "لیریک" استفاده کنند و این روند تا جایی ادامه پیدا کرده که امروز ترکیب چند واژه و چند حرف اضافه و ربط را ترانه مینامند و با آن موسیقی تولید میکنند. تمام این اتفاقات در شرایطی میافتد که پژوهشگران ادبیات جهان، ایران را مهد شعر میدانند و سالهاست به دنبال پژوهش و ترجمه آثار شعرای کهن ایرانی هستند.
مردم ایران همیشه شعر میخوانند و همواره از نظام قرار گرفتن واژگان در کنار یکدیگر لذت میبرند. شعر فارسی پیوندی ناگسستنی با موسیقی دارد و به تبع آن، موزیسینهای ایرانی هر زمان که بخواهند میتوانند به اشعار بزرگان این عرصه رجوع کنند و اشعار فاخر آنها را به زبان موسیقی در بیاورند. شاید این وظیفهای است که بر دوش موزیسینهای ایرانی نهاده شده و در شرایط فعلی بیش از هر زمانی نیاز به انجام این وظیفه احساس میشود. امید است که موزیسینهای ایرانی از نعمت ادبیات غنی شعرای کشور خود غافل نشوند و با اجرای اشعار فاخر، دین خود را به بزرگان ادب پارسی ادا کنند.
در بحثهای مربوط به فرهنگ و هنر به کرات از واژه "بومی" نظیر شعر بومی یا موسیقی بومی استفاده میشود. پرسش این است؛ وقتی میگوییم "موسیقی بومی" منظور چیست؟
هنگامی که ما به موسیقی ملل و سرزمینهای مختلف گوش میدهیم، با کمی دقت تفاوت آنها را با یکدیگر احساس میکنیم؛ مثلا تفاوت ملودی در دو قطعه فرانسوی و ایتالیایی را متوجه میشویم و یا از آنجایی که نوع استفاده از فواصل "پنتاتونیک" در موسیقی ایرانی و چینی تفاوت میکند، هنگامی که به یک قطعه موسیقی چینی گوش میکنیم تفاوت آن را با یک قطعه ایرانی کالا احساس میکنیم. یک مثال سادهتر، مقایسهی موسیقی کلاسیکِ شرقی (مثلا موسیقی کلاسیکِ ایرانی) با موسیقی کلاسیکِ غربی است. ما با اندکی دقت تفاوت این دو نوع موسیقی را کاملا متوجه میشویم؛ دلیل آن است که در موسیقی کلاسیک ایرانی بیشتر از گامهای مینور استفاده میشود در حالی که موسیقی کلاسیک غربی بیشتر در گامهای ماژور است.
تفاوت موسیقی ملل ناشی از عوامل گوناگونی نظیر؛ تفاوتهای اقلیمی، تاریخی، آداب و رسوم و بسیاری مسائل دیگر است. همین تنوع تفاوتهای محیطی، انسانی، تاریخ باعث میشود که موسیقی ایران با موسیقی شمال اروپا، موسیقی آفریقای جنوبی با موسیقی آمریکای لاتین و نظایر آن متفاوت باشد. حال اگر هرمنطقه را یک میدان بومی درنظر بگیریم، میتوانیم بگوییم تمام این انواع موسیقیها، موسیقیهای بومیِ آن منطقه هستند.
اما وقتی میگوییم " بوم" منظور چیست؟ به طور کلی بوم، محیط زیستگاهِ افرادی است که در اصول اخلاقی و آداب و رسوم و به طور کلی فرهنگی (یا خرده فرهنگ) در آن با یکدیگر اشتراک دارند.
حال اگر" کشور" را به عنوان یک میدان فرهنگی در نظر بگیریم، در این میدان، اقوام گوناگون با آداب و رسوم، تاریخ و فرهنگهای مختلف زندگی میکنند. به این ترتیب، همانطور که تنوع موسیقی در میان ملل وجود دارد در یک کشور نیز به دلیل این تنوعات، با موسیقیهای متنوع و متفاوت مواجه هستیم.
به این ترتیب مثلا در ایران، موسیقی کردها، لرها، گیلکها،بلوچها، جنوبیها و سایر اقوامِ با هم متفاوت است.
بحث در خصوص دلایل مشخص این تفاوتها و نقاط اشتراک آنها بسیار مفصل است به عنوان نممونه در پاسخ به این پرسش که چرا موسیقی کردهای ایران شامل ریتمهای دو ضربی و کوبنده است، درحالی که موسیقی گیلک های ایران بیشتر در آواز دشتی ساخته می شود بحثهای مفصلی صورت گرفته است که در اینجا مجال ذکر آنها نیست. اما نکتهی مهم و قابل توجه در مبحث موسیقیهای بومی این است که در تمام دنیا، موسیقی بومی هر منطقه مختص به خودش است. این امکان وجود دارد که انتقال فرهنگی در بعضی مناطق باعث مشابه بودن موسیقی این مناطق باشد اما به هرحال ریشهی موسیقیهای بومی را میتوان در آداب و رسوم منطقهی رشد آن جستجو کرد.
نکتهی دیگر آنکه در ایران برای بیان مفهوم موسیقی بومی، از عباراتِ "موسیقی نواحی"، "موسیقی محلی"، "موسیقی فولکلوریک" و "موسیقی مقامی" نیز استفاده م شود که امروزه بیشتر عبارتِ "موسیقی نواحی" در این باره کاربرد دارد البته باید به این نکته توجه کرد که از نظر تخصصی ، موسیقی نواحی در ایران حتما با آواز همراه می شود درحالی که موسیقی بومی ممکن است بدون آواز باشد.